شیطون پسر
اميرعلي بعضي وقتا كلماتي مي گه كه مامان آزي متوجه منظورش نميشه و ازش مي خواد دوباره تكرار كنه و همين ميشه شروع يه بازي دلنشين براي مامان و گل پسر، اينكه مامان حدس بزنه اون چي گفته و با هر حدس اشتباه مامان، اميرعلي حسابي بخنده و بعد كلمه مورد نظرش را تكرار كنه و دوباره يه حدس اشتباه و ...
***
اميرعلي كاربرد رنگ هاي چراغ راهنمايي را ياد گرفته ، وقتي قرمزه مي گه: ايست و به محض سبز شدن چراغ ميگه : حركت
***
عاشق نقاشي كشيدنه، مداد رنگي ، رنگ انگشتي و ...
چون مامان اشكال مختلفي كه براش كشيده را با اسمشون توضيح داده براش ، اون هم خطوط در هم و برهمي مي كشه و توضيح ميده كه مثلا ماهي كشيده يا اين دايره اس ، اون يكي مربعه ! بعضي وقتا هم ازمون مي خواد براش دايره بزرگ (با لحن خاص خودش كه تاكيد بر بزرگ بودن داره) بكشيم.
گاهي هم دستشا ميذاره رو كاغذ و دور تا دورش خط مي كشه يا ازما ميخواد اين كارو انجام بديم.
***
دوس داره كتاباشو مرتب بچينه و بعد يكي يكي براش بخونم، گاهي ساعت 5 صبح!
مي دونه اسم هر كتاب چيه و بيشتر شعراشم حفظه و موقع خوندشون باهام همراهي مي كنه.
اسم كتاباش : نيما كوچولو، لي لي وخرگوشك فرشته ، خرس كوچولوي توپولو ، كاغذاي بابايي، جوجه رنگي، بوف و يه چيز صورتي رنگ
البته تمام كتابا با زور چسب نواري قابل استفاده هستن!
***
17مهر 91 ، روز جهاني كودك برنامه عموپورنگ از اصفهان پخش مي شد و اميرعلي هم مشغول تماشا بود. يك هفته بعد دقيقا 23 مهر 91، بابا به اميرعلي گفت كه قراره امروز بريم اصفهان، تو هم با ما ميايي؟ وروجك بلافاصله گفت : منم ببريد، عموپورنگ هم رفته اصفهان ! حضورذهن و قدرت تحليلش حقيقيتاً برای من حيرت انگيز بود.
***
امیرعلی به دونستن اسم بهمراه فامیل افراد علاقمنده
مثلاً : آقاجون خداداس سدایی , مامان جون توران تریمی , باباعباس بیالو , مامان آزاده سدایی
و با اینکه می دونه خودش " امیرعلی بهاءلو" ئه گاهی شیطنتش گل می کنه و مثلا میگه امیرعلی تریمی یا امیرعلی سدایی ! بعدشم خودش کیف می کنه و می خنده !
***
بابا: اسم عروسک چیه ؟
امیرعلی : ملوسک بیالو
!!!
***
تقسيم لالا فقط بين خودش و عروسكش ، توتوي لالا براي خوابيدن امير علي و پروانه براي عروسك . اگه عروسك حدوحدودشا رعايت نكنه بهش تذكر ميده : عروسك ملوسك ، برو اون ور تر!
***
گفتگوي روزانه تلفني اميرعلي با عمو حسن و در پايان ارائه ليست خريد به عموجون شامل ماشين، موتورو هواپيما ، ضمن يادآوري براي برگردوندن كفشايي كه عموجون براش اورده بود ولي چون كوچيك بودن باخودش برده تا عوضشون كنه با گفتن جمله : كفشامم بيار!
***


شیطون پسر
