اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

اميرعلي

شیطون پسر

1391/9/2 8:13
نویسنده : مامان آزي
113 بازدید
اشتراک گذاری

اميرعلي بعضي وقتا كلماتي مي گه كه مامان آزي متوجه منظورش نميشه و ازش مي خواد دوباره تكرار كنه و همين ميشه شروع يه بازي دلنشين براي مامان و گل پسر، اينكه  مامان حدس بزنه اون چي گفته و با هر حدس اشتباه مامان، اميرعلي حسابي بخنده و بعد كلمه مورد نظرش را تكرار كنه  و دوباره  يه حدس اشتباه و ...

***

اميرعلي كاربرد رنگ هاي چراغ راهنمايي را ياد گرفته ، وقتي قرمزه مي گه: ايست و به محض سبز شدن چراغ ميگه : حركت

***

عاشق نقاشي كشيدنه، مداد رنگي ، رنگ انگشتي و ...

چون مامان اشكال مختلفي كه براش كشيده را با اسمشون توضيح داده براش ، اون هم خطوط در هم و برهمي مي كشه و توضيح ميده كه مثلا ماهي كشيده يا  اين دايره اس ، اون يكي مربعه ! بعضي وقتا هم ازمون مي خواد براش دايره بزرگ (با لحن خاص خودش كه تاكيد بر بزرگ بودن داره) بكشيم.

گاهي هم دستشا ميذاره رو كاغذ و دور تا دورش خط مي كشه يا ازما ميخواد اين كارو انجام بديم.

***

دوس داره كتاباشو مرتب بچينه و بعد يكي يكي براش بخونم، گاهي ساعت 5 صبح!

مي دونه اسم هر كتاب چيه و بيشتر شعراشم حفظه و موقع خوندشون باهام همراهي  مي كنه.

اسم كتاباش : نيما كوچولو، لي لي وخرگوشك فرشته ، خرس كوچولوي توپولو ، كاغذاي بابايي، جوجه رنگي، بوف و يه چيز صورتي رنگ

  البته تمام كتابا با زور چسب نواري قابل استفاده هستن!

***

17مهر 91 ، روز جهاني كودك برنامه عموپورنگ از اصفهان پخش مي شد و اميرعلي هم مشغول تماشا بود. يك هفته بعد دقيقا 23 مهر 91،  بابا به اميرعلي گفت كه قراره امروز بريم  اصفهان، تو هم با ما ميايي؟ وروجك بلافاصله گفت : منم ببريد، عموپورنگ هم رفته اصفهان !  حضورذهن و قدرت تحليلش حقيقيتاً برای من حيرت انگيز بود.

***

امیرعلی به دونستن  اسم بهمراه فامیل افراد علاقمنده

مثلاً :  آقاجون خداداس سدایی , مامان جون توران تریمی , باباعباس بیالو , مامان آزاده سدایی

و با اینکه می دونه خودش " امیرعلی بهاءلو"  ئه گاهی شیطنتش گل می کنه و مثلا میگه امیرعلی تریمی یا امیرعلی سدایی ! بعدشم خودش کیف می کنه و می خنده !

***

بابا:  اسم عروسک چیه ؟

امیرعلی : ملوسک بیالو

!!!

***

تقسيم لالا فقط بين خودش و عروسكش ، توتوي  لالا براي خوابيدن امير علي و پروانه براي  عروسك . اگه عروسك  حدوحدودشا رعايت نكنه بهش تذكر ميده : عروسك ملوسك ،  برو اون ور تر!

***

گفتگوي روزانه تلفني اميرعلي با عمو حسن  و در پايان ارائه ليست خريد به عموجون شامل ماشين، موتورو هواپيما ، ضمن يادآوري براي برگردوندن كفشايي كه عموجون براش اورده بود ولي چون كوچيك بودن  باخودش برده تا عوضشون كنه  با گفتن جمله : كفشامم بيار!

***

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

عمه مرضیه
4 آذر 91 17:16
حسابی خندیدم. واقعا از امیرعلی عزیزم ممنونم که اینقدر شیرین و بانمکه و ما رو هم خوشحال میکنه. با اینکه بعضی از شیرین کارییاشو از نزدیک دیدم ولی بعضی هاشون هم برام تازگی داشتن و خیلی خیلی هم با مزه بودن. گل پسر باهوش، امیرعلی جان.
حسن
4 آذر 91 22:14
ما که دلمون آب شد - معلوم نیست چند سال از سنش جلوتره - الهی
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اميرعلي می باشد